درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
دی ۸٧
آذر ۸٧
فروردین ۸٧
امرداد ۸٥
اسفند ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
لینک دوستان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان


به نام خالق عشق
سلام.قراره من تو این وبلاگ حرفهایی بزنم که سالها رو دلم مونده بود....شاید تنها راه ارتباط من با معشوقم همین باشه...اون رفت با دلی شکسته رفت و من موندم و حسرت یه عشق پاک من میدونم که هیچ وقت به پاکی اون نمیتونم پیدا کنم امروز برای آخرین بار صداشو شنیدم و برای آخرین بار گفت که خیلی دوستم داشت...من خیلی حرف داشتم اما نتونستم بگم حرفهایی که چند ساله تو دلم مونده بود...من خواستم برای آخرین بار ببینمش اما نشد شاید قسمت همین باشه امیدوارم هرجا باشه موفق باشه ...امیدوارم سر بزنی و حرفامو بخونی مثل اون پولا کی هی تمدید میشد قراره اینم تمدید بشه من نیاز به تو دارم که حرفامو بخونی من بهت گفتم که کسی نمیتونه جاتو بگیره ...اگه تو داشتی من دارم و خواهم داشت ...امیدوارم که سعی کنی سر بزنی همیشه منتظر اون چشات میمونم که حرفامو بخونی ... یه مدت دیگه قراره چیزایی بنویسم که چند ساله میخواستم بهت بگم منتظر موقعیتش هستم...منتظر نظرت هستم .نظر بده........................دلم خیلی برات تنگ خواهد شد....دوستت دارم
رفتنی میره یه روزی من از اول میدونستم
کاش نمی شدم خرابش کاش می شد کاش میتونستم
...به نام خدا
پس از چند سال دوباره برگشتم ...
دلم خیلی تنگ شده برای تمامی عزیزانی که
همدم من و یاور من بودند برای تمامی اونهایی که هنوز مهدی رو به یاد دارن و عشق اهوازی...
, ...
سال نو مبارک
بعد از مدتها به روز شدن عالمی داره...
...
سیاه بخت
منو می بینید به من میگن سیاه بخت
به من نخندین آدمای خوشبخت
منم یه روز و روزگاری داشتم
جوون بودم عشق و صفایی داشتم
این زمونه پیرم کرد از جون خود سیرم کرد
ای زمونه چقد تو نامردی
چه ظلم بی حقی به من کردی
ای زمونه بهار من خزون شد
نو گل باغ من چه بی دوم شد
ای زمونه رشوه دادم فراون
سرگردونم تو این دشت و بیابون

می رسم خسته، می رسم غمگين
گرد غربت نشسته بر دوشم
آشنايی نديده چشمانم
آشنايی نخوانده در گوشم

بيا با هم دمی تنها نشينيم
چو کشتی بر لب دريا نشينيم
اگر در بين ما لطف و صفا نيست
صفای آب دريا را ببينيم
دلی دارم که نازکتر زشيشه
نشسته گرد غم بر آن هميشه
بيا ترک جفا کن ای جفا کار
وفا کن با من افسرده و زار
نشينم گوشه ای چون بی قراران
بريزم اشک حسرت همچو باران

از بخت بدم شدم آينه فروش شهر کوران...
...